دوست داشتن را آن رفیق مجازے بمن آموخت
او ڪہ نہ با رنگ صدایم آشناست
نہ برق نگاهم
و نہ گرمی دستانم.....
بی هیچ چشمداشتی احوالم را میپرسد
و بہ انتظار سلام دوباره ام مینشیند٬ تا خلوت این دل زنگار گرفتہ را با کلمات پر محبتش بشکند
او همان است
ڪه به دل ساده ام فهماند
دوست داشتن چقدر
زیباست!!!!